این روزها به شدت تحت فشار درونی هستم. انتخابات حقایقی را برایم عریان کرد که هضم آن شاید مدت ها برایم طول بکشد. حقایقی که شاید قبلا فقط در کتاب ها و حرف ها آن را شنیده بودم ولی الآن آنها را لمس کردم.
نمی دانم! گاهی فکر می کنم این روزها و این حوادث را در خواب دیده ام! متاسفانه هم طرفدار هیچ گروهی نیستم که بخواهم با تعصب کور بار اضافی را ذهنم بردارم و آن را به بازو و حلقم بسپارم. با بازو و چماق مخالفانم را بزنم و یا با حلقم فریاد کنم. کلا در بهت هستم. از دیدن فریب آشکار و دروغ علنی، قدرت طلبی و جنگ قدرت یک مشت آدم فاسد، سرکوب و قربانی کردن و شدن مردم برای قدرت آنها، سوء استفاده از دین و سادگی مردم برای قدرت طلبی، و عیان شدن عقب افتادگی ذهنی و فرهنگی جامعه خودم، از این همه مشاهده در بهت هستم. هضم این همه حقیقت های عریان و آموختن خونسردی و تحمل آن طول خواهد کشید.....
۱۳۸۸ تیر ۲۸, یکشنبه
۱۳۸۸ تیر ۲۱, یکشنبه
اندر احوال رکود اقتصادی در ایران
دیگر نیاز نیست کسی به آمار و اعداد مراجعه کند تا با توسل به شعبده بازی یا هیپنوتیزم مخاطب چیزی دیگر را به همه ثابت کند! بعد از شروع رسمی بحران مالی در جهان و شروع رکود جهانی در شهریور ماه، کم کم رکود در ایران نیز خود را نشان داد که مهمترین بازارهای ایران مانند خودرو و مسکن کاملا درآن غرق شدند و تقریبا تا قبل از عید در ایران تجارت صنعتی به خواب فرو رفت و اکثر طرح ها مشکل نقدینگی پیدا کردند. دلیل هم واضح است: ;کشورهای توسعه یافته (همان استکبار!) نفت نمی خواهند، نفت ارزان می شود، درآمد ما هم به دنبال آن کم می شود، پس پول ما برای صرف کردن در پروژه ها کم می شود، پس طرح های عمرانی اهمیت خود را در برابر هزینه های جاری از دست داده اند و این دومینو تا پایین ترین سطح یعنی کارمندان شرکت ها ادامه دارد... حقوق خبری نیست و به طور معمول دو سه ماهی عقب افتاده اند، تازه شانس بیاورید که مشمول تعدیل نیرو که استراتژی اول شرکت ها از ابتدای سال برای مقابله با بحران بوده است، نشوید....
البته این خواب در صنعت سبب نشد که ما ارزانی موجود در جهان را آن طور که باید درک کنیم چون احتمالا اقتصاد ما از جهان جداست و هنوز بعضی کالاها ارزان که نشدند هیچ، زمزمه گرانی هم از آنها شنیده می شود مانند خودرو. البته در مورد کالاهای اساسی دیگر مانند فولاد و محصولات فولادی که نقش مهم در قیمت مسکن و نیز دیگر صنایع دارند نیز اصلاح قیمتی با بازه زمانه 6 ماهه را طی کردند... ولی مهم این بود که بازهم این مسیر عجیب در اقتصاد ایران - ارزان شدن!- طی شد. واقعا دیگر در برابر ادعاهایی از این دست که "اقتصاد ما به جهان کاری ندارد و از آن جداست" -که یکی از بزرگترین منادیان آن رییس جمهور محترم است- نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم. البته اقتصاد ما فقط به بخشی از اقتصاد جهانی که رشد و پیشرف و درآمد دارد کاری ندارد وگرنه در زمان رکود و بدبختی اقتصاد جهان ضعیفتر از آن است که بخواهد اثر نپذیرد.
حالا همان تجارت در خواب، بعد از انتخابات دچار سکته شده است. سه ماهی بود که دیگر، کارفرماها چشم در چشم شرکت می انداختند و می گفتند پول نداریم. البته همه به بعد از انتخابات امیدوار بودند اما اوضاع بهتر که نشد بدتر هم شد. و این کار را ما نیز از دو هفته قبل شروع کرده ایم : چشم در چشم طلبکار می اندازیم و می گوییم "نداریم" و طلبکار بیچاره هم نیز که گویا این حرف را از همه شنیده با کمال آرامش و خونسرد آن را می پذیرد و در ضمن با ما احساس همدردی می کند و البته خدا را هم شکر می کند در قبال این درخواست وقیحانه ما باز هم با کلاس رفتار کرده ایم!
بله! این بود اثرات جدایی از نظام بین الملل! در زمان صعودش که ما فقط ته بشقاب را خوردیم به آن امید که روزی که آنها در ورطه سقوط افتادند تا پیشگویی های آخرالزمانی ما ثابت شود، ما با حرکت مورچه وار و لاکپشت گونه خود از آنها جلو افتاده باشیم و ببالیم که اقتصاد اسلامی را ببینید که سقوط ندارد(!) اگر چه صعود هم در آن تا به الآن خواب بی تعبیر بوده! بی اغراق و بی شوخی، دیگر این ادعاهای اقتصادی آقایان توهم زده و در توهم مانده، بیشتر به برنامه "ساعت خوش" یا "شب های بربره" و یا حتی لوس تر در عین خنده دارتر بودن تبدیل شده اند...
البته این خواب در صنعت سبب نشد که ما ارزانی موجود در جهان را آن طور که باید درک کنیم چون احتمالا اقتصاد ما از جهان جداست و هنوز بعضی کالاها ارزان که نشدند هیچ، زمزمه گرانی هم از آنها شنیده می شود مانند خودرو. البته در مورد کالاهای اساسی دیگر مانند فولاد و محصولات فولادی که نقش مهم در قیمت مسکن و نیز دیگر صنایع دارند نیز اصلاح قیمتی با بازه زمانه 6 ماهه را طی کردند... ولی مهم این بود که بازهم این مسیر عجیب در اقتصاد ایران - ارزان شدن!- طی شد. واقعا دیگر در برابر ادعاهایی از این دست که "اقتصاد ما به جهان کاری ندارد و از آن جداست" -که یکی از بزرگترین منادیان آن رییس جمهور محترم است- نمی توانم جلوی خنده ام را بگیرم. البته اقتصاد ما فقط به بخشی از اقتصاد جهانی که رشد و پیشرف و درآمد دارد کاری ندارد وگرنه در زمان رکود و بدبختی اقتصاد جهان ضعیفتر از آن است که بخواهد اثر نپذیرد.
حالا همان تجارت در خواب، بعد از انتخابات دچار سکته شده است. سه ماهی بود که دیگر، کارفرماها چشم در چشم شرکت می انداختند و می گفتند پول نداریم. البته همه به بعد از انتخابات امیدوار بودند اما اوضاع بهتر که نشد بدتر هم شد. و این کار را ما نیز از دو هفته قبل شروع کرده ایم : چشم در چشم طلبکار می اندازیم و می گوییم "نداریم" و طلبکار بیچاره هم نیز که گویا این حرف را از همه شنیده با کمال آرامش و خونسرد آن را می پذیرد و در ضمن با ما احساس همدردی می کند و البته خدا را هم شکر می کند در قبال این درخواست وقیحانه ما باز هم با کلاس رفتار کرده ایم!
بله! این بود اثرات جدایی از نظام بین الملل! در زمان صعودش که ما فقط ته بشقاب را خوردیم به آن امید که روزی که آنها در ورطه سقوط افتادند تا پیشگویی های آخرالزمانی ما ثابت شود، ما با حرکت مورچه وار و لاکپشت گونه خود از آنها جلو افتاده باشیم و ببالیم که اقتصاد اسلامی را ببینید که سقوط ندارد(!) اگر چه صعود هم در آن تا به الآن خواب بی تعبیر بوده! بی اغراق و بی شوخی، دیگر این ادعاهای اقتصادی آقایان توهم زده و در توهم مانده، بیشتر به برنامه "ساعت خوش" یا "شب های بربره" و یا حتی لوس تر در عین خنده دارتر بودن تبدیل شده اند...
۱۳۸۸ تیر ۹, سهشنبه
انتخابات: صبحت بخیر آقای رییس جمهور!

تقریبا ده روز پس از آنکه ندا آقا سلطان به طرز مشکوکی مثل خیلی های دیگر در درگیری های اخیر در خیابان کشته شد، بالاخره آقای رییس جمهور باز در یک اقدام قهرمانانه که با هجمه تبلیغاتی همیشگی برای نشان دادن مسئولیت پذیر بودن او همراه بود، خواستار بررسی قتل خانم سلطان شد. متاسفانه چون من نیز مانند رییس جمهور محترم دانشگاهی هستم و روحیه پرسشگری دارم و نمی توانم سوال نکنم ، دو سوال دارم:
سوال 1: آقای رییس جمهور! فکر نمی کنید که ده روز یک کم دیر است؟! حتی یک روز هم دیر نیست؟ جان آدم ها چقدر مهم است؟
سوال 2: به اذعان رییس ناجا در درگیری های این روزها 20 نفر کشته شده اند. یکی از آنها ندا آقاسلطان است. 19 نفر دیگر -چه از موافقان و چه از مخالفان شما- مهم نبودند که برای بررسی مرگ آنها دستوری بدهید؟ یا آنها موضوع مرگ و قاتلانشان واضح است و نیاز به بررسی ندارد؟
پینوشت1: برای ایجاد نفاق و دلسردی مردم از انقلاب و راه امام و خط شهدا، نیاز به بی بی سی و سی ان ان و امانزاده ها نیست. کافیست که اخبار یک نفر که کشته شده را کاملا بایکوت کنید مگر اینکه مطمئن شوید که می توان از آن خوراک تبلیغاتی به نفع خودتان درآورید و اخبار دیگری که فقط کتک خورده و بادمجانی زیر چشم دارد را -احتمالا به دلیل بسیجی یا شبیه بسیجی ها بودن- ده ها بار از تلویزیون پخش کنید و با او مصاحبه کنید و باز خوراکی تبلیغاتی به نفع خودتان درست کنید. کلا برای دلسردی مردم فقط کاری کنید که از آن همیشه بوی خوراک تبلیغاتی به نفع خودتان بیاید.
پینوشت2: مبنای ده روز این است: خانم سلطان روز 30 خرداد کشته شدند و روز 8 تیر رییس جمهور نامه اشان را نوشته اند.
۱۳۸۸ خرداد ۱۴, پنجشنبه
انتخابات: مزد احمدی نژاد!

بعد از برنامه مناظره با میرحسین در صدا سیما و بالاخره افشاگری آقای احمدی نژاد بعد از چهار سال وعده ایشان برای افشاگری، اینچنین کسی از خود بی خود شده و پای او را می بوسد... (لینک)
پینوشت 1: به راستی انسان باید چقدر کرامت خود را زیر پا گذاشته باشد که برای دعوای قدرت عده ای، پای کسی را ببوسد؟
پینوشت 2: یادم می آید همیشه یکی از صحنه هایی که برای نشان دادن سخیف و تاریک بودن دوران شاه سابق در تلویزیون پخش می کنند نمایش بوسیدن دست و پای او است. به راستی حالا که شاه رفت اوضاع بهتر شد؟ انسان ها شریف تر و آزاده تر شدند؟
پینوشت 3: من با بوسیدن دست انسانی دیگر هم مشکل جدی دارم چه برسد به پای او! و این را مخالف جدی کرامت انسانی می دانم. اعتقاد دارم که انسان ها هم به جای بوسیدن دست امثال آیت الله بهجت و یا آقای خامنه ای بهتر است سعی کنند تا رشد کردن را بیاموزند. با تحقیر کردن خود و بالا بردن دیگران از طریق بوسیدن دست و پای آنها، مساله رشد آدمی حل نمی شود....
۱۳۸۸ خرداد ۱۳, چهارشنبه
انتخابات: احمدی نژاد برد!
الآن مناظره احمدی نژاد و موسوی تمام شد. اگرچه احمدی نژاد حرف های نامربوط گاه زیاد می زند اما در استدلال و به هم بافتن مطالب منطقی کم نمی آورد. رفتارها و حرکات دست و خنده هایش هم کاملا برای موقعیت ها درست طراحی شده اند. در برابر این همه رفتار تهاجمی و حساب شده واقعا جواب های میر حسین ضعیف بود! کاملا دور از انتظار من!
پینوشت1 : البته از حرکات زشت احمدی نژاد نام بردن از اسم افراد بدون حضور آنها و دادگاه و نیز درآوردن پرونده تحصیلی زن میرحسین بود که به نوعی سواستفاده ایشان را از جایگاه خود در دسترسی به اطلاعات شخصی افراد به منظور استفاده شخصی در انتخابات نشان می داد. اینگونه برخورد، درست نیست. اگر آنها متهم هستند و اگر آقای احمدی نژاد به قانون اعتقاد دارد باید به قانون و دادگاه مراجعه کند آن هم برای حقوق مردم و نه استفاده شخصی برای انتخابات. البته متاسفانه بسیاری از مردم خوششان می آید که احمدی نژاد، آنها که سواستفاده کرده اند - که واقعا هم در بعضی موارد کرده اند- را اینگونه رسوا کند اما ای کاش دادگاه و سیستم قضایی این کار را می کرد نه اینکه احمدی نژاد این چیزها را پیراهن عثمان کند تا رای بیاورد. از این استفاده احمدی نژاد برای رای آوردن می ترسم. می دانید ممکن است مردم به یکباره همه چیز را فراموش کنند و تحت تاثیر این حرف ها و با ناراحتی که از هاشمی ها دارند، بدون منطق بروند به احمدی نژاد رای دهند.....
پینوشت 2: من برداشتم این بود که میرحسین ضعیف است ولی امروز شنیدم دقیقا عده ای برعکس اعتقاد داشتند که رفتار میرحسین "حماسه" بوده است! اینجاست که می گویند از یک اتفاق چند برداشت صورت می گیرد اما اینهمه تفاوت جای بسی تامل دارد.
لینک ها:
مناظره موسوی و احمدی نژاد و حقوق شهروندی
برنده مناظره ها احمدی نژاد بود
پینوشت1 : البته از حرکات زشت احمدی نژاد نام بردن از اسم افراد بدون حضور آنها و دادگاه و نیز درآوردن پرونده تحصیلی زن میرحسین بود که به نوعی سواستفاده ایشان را از جایگاه خود در دسترسی به اطلاعات شخصی افراد به منظور استفاده شخصی در انتخابات نشان می داد. اینگونه برخورد، درست نیست. اگر آنها متهم هستند و اگر آقای احمدی نژاد به قانون اعتقاد دارد باید به قانون و دادگاه مراجعه کند آن هم برای حقوق مردم و نه استفاده شخصی برای انتخابات. البته متاسفانه بسیاری از مردم خوششان می آید که احمدی نژاد، آنها که سواستفاده کرده اند - که واقعا هم در بعضی موارد کرده اند- را اینگونه رسوا کند اما ای کاش دادگاه و سیستم قضایی این کار را می کرد نه اینکه احمدی نژاد این چیزها را پیراهن عثمان کند تا رای بیاورد. از این استفاده احمدی نژاد برای رای آوردن می ترسم. می دانید ممکن است مردم به یکباره همه چیز را فراموش کنند و تحت تاثیر این حرف ها و با ناراحتی که از هاشمی ها دارند، بدون منطق بروند به احمدی نژاد رای دهند.....
پینوشت 2: من برداشتم این بود که میرحسین ضعیف است ولی امروز شنیدم دقیقا عده ای برعکس اعتقاد داشتند که رفتار میرحسین "حماسه" بوده است! اینجاست که می گویند از یک اتفاق چند برداشت صورت می گیرد اما اینهمه تفاوت جای بسی تامل دارد.
لینک ها:
مناظره موسوی و احمدی نژاد و حقوق شهروندی
برنده مناظره ها احمدی نژاد بود
۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه
انتخابات: کروبی و استراتژی 70 هزار تومانی!
کروبی و طیف همراه ایشان وقتی احمدی نژاد طرح هدفمند کردن یارانه ها را ارائه کرد مدام به دولت خرده می گرفتند که دولت پولی ندارد که بخواهد آن را تقسیم کند، تازه جالب توجه آن است که این پول از محل کاهش یارانه های بنزین قرار بود تامین شود یعنی یک هزینه را به هزینه دیگر تبدیل می کرد.... بحث سر آن طرح و توجیه آن نیست. سوال این است که آقای کروبی که برای تقسیم 30هزار تومانی، داد تورم و کسری بودجه داشت، قرار است که 70هزار تومان را از کجا و با چه بهایی تامین کنند؟
احتمالا استراتژی ایشان این است که بگوید 70هزار تومان می دهم بعد که عده ای از مردم ساده لوح را توانست فریب بدهد و رای آورد، مسلما ایشان برای تامین این مقدار باید به مجلس لایحه ارائه دهد و از مجلس برای حراج ثروت عمومی همه نسل های بعد اجازه بگیرد که مسلما مجلسی که به طرح احمدی نژاد با قیمت پایین تر رای ندارد، رد این طرح که دیگر در آن قطعی است. در ضمن اصلا پولی وجود ندارد که مجلس حراج کردن آن را تصویب کند. خوب بعد از این اتفاق به راحتی آقای کروبی مدعی می شود که ببینید من می خواستم این کار را بکنم اما مجلس نگذاشت!
پینوشت 1: در روزهای اخیر عده ای نوشته اند که به موسوی رای می دهند اما کروبی قاطع تر و بهتر است!! به نظر من با این تفکرات ساده لوحانه، حاج آقا کروبی درمقولات اقتصادی از احمدی نژاد هم خطرناک تر است بهتر است که به موسوی رای بدهند شک هم نکنند که موسوی بهتر از کروبی است مگر اینکه موسوی قیمت رای را 100هزار تومان کند....
پینوشت 2: من نگفتم که خودم به موسوی رای می دهم! کسی را هم به این کار دعوت نمی کنم. اصلا تو وادی تبلیغات کردن برای کسی نیستم.
احتمالا استراتژی ایشان این است که بگوید 70هزار تومان می دهم بعد که عده ای از مردم ساده لوح را توانست فریب بدهد و رای آورد، مسلما ایشان برای تامین این مقدار باید به مجلس لایحه ارائه دهد و از مجلس برای حراج ثروت عمومی همه نسل های بعد اجازه بگیرد که مسلما مجلسی که به طرح احمدی نژاد با قیمت پایین تر رای ندارد، رد این طرح که دیگر در آن قطعی است. در ضمن اصلا پولی وجود ندارد که مجلس حراج کردن آن را تصویب کند. خوب بعد از این اتفاق به راحتی آقای کروبی مدعی می شود که ببینید من می خواستم این کار را بکنم اما مجلس نگذاشت!
پینوشت 1: در روزهای اخیر عده ای نوشته اند که به موسوی رای می دهند اما کروبی قاطع تر و بهتر است!! به نظر من با این تفکرات ساده لوحانه، حاج آقا کروبی درمقولات اقتصادی از احمدی نژاد هم خطرناک تر است بهتر است که به موسوی رای بدهند شک هم نکنند که موسوی بهتر از کروبی است مگر اینکه موسوی قیمت رای را 100هزار تومان کند....
پینوشت 2: من نگفتم که خودم به موسوی رای می دهم! کسی را هم به این کار دعوت نمی کنم. اصلا تو وادی تبلیغات کردن برای کسی نیستم.
۱۳۸۸ خرداد ۷, پنجشنبه
انتخابات: انصراف از یک نظر!
در اولین نوشته انتخابات نوشتم که انتخابات خوب است از آن جهت که فکرها را لااقل لحظه ای معطوف خودمان و اینکه چه باید بکنیم می کند.... ولی دیدم که نه! با این چوب حراجی که روی نفت مملکت زده اند و ساده اندیشی و عوام زدگی را در مردم محکمتر می کنند که دو سه رای بیشتر جمع کنند، فکر کنم دوباره توسعه ایران که 100 سال از دنیا عقب بود الآن شد 120 سال....
واقعا متاسفم که باید بگویم علیرغم نظر قبلی به این نتیجه رسیدم که کاش انتخابات نبود. لااقل باعث قانونی شدن ساده انگاری و توهماتی که چون زنجیر بر پای توسعه و پیشرفت ایران بود نمی شد...
لینک ها:
در صورت پیروزی؛ کروبی ماهی 70 هزار تومان میدهد
"في" 70 هزار تومان شد
کرباسچی: پرداخت 200 هزار تومان به هر ایرانی
واقعا متاسفم که باید بگویم علیرغم نظر قبلی به این نتیجه رسیدم که کاش انتخابات نبود. لااقل باعث قانونی شدن ساده انگاری و توهماتی که چون زنجیر بر پای توسعه و پیشرفت ایران بود نمی شد...
لینک ها:
در صورت پیروزی؛ کروبی ماهی 70 هزار تومان میدهد
"في" 70 هزار تومان شد
کرباسچی: پرداخت 200 هزار تومان به هر ایرانی
۱۳۸۸ خرداد ۱, جمعه
انتخابات: اعلام تایید یا استراتژی Endorsement
یکی از استراتژی های تبلیغاتی شرکت ها گرفتن تایید افراد یا سازمان هایی است که نقش مهمی در هدایت تصمیم مشتری دارند. در حقیقت مشتری بدلیل عدم اطلاع درست در مورد کالا مجبور است که از رابطه ایجاد شده کالا با آن فرد محبوب یا شرکت معتبر و نیز اثر مثبت تایید آنها به کالا اطمینان کرده و آن را بخرد. مثلا راجر فدرر در کنار ساعت سواچ یا رضازاده در کنارتصویر آب معدنی واتا یا املاک رابینسون دبی به نوعی سبب توجه و اقبال مردم به آن کالاها و خدمات می شوند در حالیکه شاید به درستی و منطقی کیفیت ساعت سواچ و یا آب معدنی واتا برای آنها اثبات نشده باشد.
البته مسلما باید بین کالای تبلیغی و آن فرد یک سنخیت وجود داشته باشد. مثلا رضازاده در کنار لوازم آرایش زنانه کاملا خنده دار است یا محمدرضا گلزار در کنار آب معدنی دماوند یک جوری بی ربط است اما همین محمدرضا گلزار در کنار پوشاک ماکسیم کاملا به جا، مناسب و اثرگذار است.
در انتخابات نیز به همین شکل است با این تفاوت که طیف مخاطب و افراد زیاد هستند پس ممکن است که ما تایید طیف های مختلف را دنبال کنیم. مثلا حمایت هنرمندان معروف و محبوبی مانند جمشید مشایخی یا عزت الله انتظامی از یک کاندیدا می تواند روی نظر صنف هنرپیشگان و نیز مردمی که آنها را قبول دارند، اثر داشته باشد. ولی ممکن است اعلام نظر پرویز تناولی زیاد روی مردم اثر نداشته باشد از آن جهت که مردم زیاد یا اصلا او را نمی شناسند ولی این هنرمند روی صنف مجسمه سازان احتمالا اثر بیشتری دارد. البته اگر او بخواهد اصلا وارد وادی اثرگذاری روی دیگران در انتخابات شود.
همین نوع اعلام حمایت و تایید نیز در میان سیاسیون در انتخابات به شدت وجود دارد و این کمک می کند که مردم ِ حامی یک نگرش سیاسی در پیدا کردن فرد مورد نظر خود راحت تر به نتیجه برسند. مثلا حمایت خاتمی از موسوی و قرار گرفتن عکس او در کنار موسوی می تواند رای قابل ملاحظه ای از افراد اصلاح طلب را متوجه موسوی کند یا با اعلام حمایت سروش ار کروبی، دوستداران سروش به کروبی رای بدهند. البته کاملا واضح است که بَعد اثر مورد اول یعنی اعلام حمایت خاتمی از موسوی کاملا غیرقابل قیاس با تایید کروبی از جانب سروش است هم از جهت محبوبیت خاتمی در میان مردم و هم از نظر گرایش سیاسی زیرا اصلا گرایش سیاسی اقای سروش گرایش تعریف شده با مرزهای مشخصی نیست که مخاطبی برای خود داشته باشد یا لااقل به اندازه آقای خاتمی.
البته اثر این کار کاملا صددرصد نیست بلکه به مخاطب بستگی دارد. هر چه مخاطب بدون نظر و بلاتکلیف تر باشد و البته بیشتر حامی فرد حمایت کننده باشد میزان پیروی چشم بسته او از کاندیداها بیشتر خواهد شد. اما اگر اینگونه نباشد این روش اثری ندارد و حیف و میل کردن منابع و زمان را به دنبال دارد. مثلا اگرچه خاتمی از موسوی حمایت کرده است اما این حمایت او بر نزدیکترین دوست خاتمی یعنی آقای ابطحی اثر نداشته و ایشان به حامیان کروبی پیوسته است.
یک نکته خیلی مهم هم آن است که بدترین شانس یک شرکت و کاندیدا آن است که بعد از حمایت فردی از آنها، آن فرد متهم به فساد اخلاقی و موارد دیگر شود که تخریب ناگهانی و به باد رفتن تلاش آن شرکت در استفاده از آن فرد در تبلیغات را به همراه دارد. مثلا بی ادبی سروش به دولت آبادی هرچند از نظر خود سروش دفاع از خود باشد علاوه بر تخریب چهره خود به عنوان فردی فرهیخته و روشنفکر، تخریب کننده چهره کروبی در سطح عمومی نیز خواهد بود...
حال فکر می کنید اعلام حمایت های زیر به چه معناست و چه کسانی را تحت تاثیر قرار می دهد؟ بُعد اثر آنها چقدر است؟ کم یا زیاد؟
اعلام نظر آیت الله طاهری خرم آبادی در مورد دکتر رضایی
مصطفی ملکیان: با رای به مهندس موسوی به سیاستورزی اخلاقی رای میدهم
دکتر معین:موسوی پیروز این انتخابات است چه بگذارند و چه نگذارند
همسر شهید همت: این 4سال،خوندل خوردیم
حمایت همسر دکتر فاطمی از احمدی نژاد
حمایت محمدرضا فروتن از میرحسین
البته مسلما باید بین کالای تبلیغی و آن فرد یک سنخیت وجود داشته باشد. مثلا رضازاده در کنار لوازم آرایش زنانه کاملا خنده دار است یا محمدرضا گلزار در کنار آب معدنی دماوند یک جوری بی ربط است اما همین محمدرضا گلزار در کنار پوشاک ماکسیم کاملا به جا، مناسب و اثرگذار است.
در انتخابات نیز به همین شکل است با این تفاوت که طیف مخاطب و افراد زیاد هستند پس ممکن است که ما تایید طیف های مختلف را دنبال کنیم. مثلا حمایت هنرمندان معروف و محبوبی مانند جمشید مشایخی یا عزت الله انتظامی از یک کاندیدا می تواند روی نظر صنف هنرپیشگان و نیز مردمی که آنها را قبول دارند، اثر داشته باشد. ولی ممکن است اعلام نظر پرویز تناولی زیاد روی مردم اثر نداشته باشد از آن جهت که مردم زیاد یا اصلا او را نمی شناسند ولی این هنرمند روی صنف مجسمه سازان احتمالا اثر بیشتری دارد. البته اگر او بخواهد اصلا وارد وادی اثرگذاری روی دیگران در انتخابات شود.
همین نوع اعلام حمایت و تایید نیز در میان سیاسیون در انتخابات به شدت وجود دارد و این کمک می کند که مردم ِ حامی یک نگرش سیاسی در پیدا کردن فرد مورد نظر خود راحت تر به نتیجه برسند. مثلا حمایت خاتمی از موسوی و قرار گرفتن عکس او در کنار موسوی می تواند رای قابل ملاحظه ای از افراد اصلاح طلب را متوجه موسوی کند یا با اعلام حمایت سروش ار کروبی، دوستداران سروش به کروبی رای بدهند. البته کاملا واضح است که بَعد اثر مورد اول یعنی اعلام حمایت خاتمی از موسوی کاملا غیرقابل قیاس با تایید کروبی از جانب سروش است هم از جهت محبوبیت خاتمی در میان مردم و هم از نظر گرایش سیاسی زیرا اصلا گرایش سیاسی اقای سروش گرایش تعریف شده با مرزهای مشخصی نیست که مخاطبی برای خود داشته باشد یا لااقل به اندازه آقای خاتمی.
البته اثر این کار کاملا صددرصد نیست بلکه به مخاطب بستگی دارد. هر چه مخاطب بدون نظر و بلاتکلیف تر باشد و البته بیشتر حامی فرد حمایت کننده باشد میزان پیروی چشم بسته او از کاندیداها بیشتر خواهد شد. اما اگر اینگونه نباشد این روش اثری ندارد و حیف و میل کردن منابع و زمان را به دنبال دارد. مثلا اگرچه خاتمی از موسوی حمایت کرده است اما این حمایت او بر نزدیکترین دوست خاتمی یعنی آقای ابطحی اثر نداشته و ایشان به حامیان کروبی پیوسته است.
یک نکته خیلی مهم هم آن است که بدترین شانس یک شرکت و کاندیدا آن است که بعد از حمایت فردی از آنها، آن فرد متهم به فساد اخلاقی و موارد دیگر شود که تخریب ناگهانی و به باد رفتن تلاش آن شرکت در استفاده از آن فرد در تبلیغات را به همراه دارد. مثلا بی ادبی سروش به دولت آبادی هرچند از نظر خود سروش دفاع از خود باشد علاوه بر تخریب چهره خود به عنوان فردی فرهیخته و روشنفکر، تخریب کننده چهره کروبی در سطح عمومی نیز خواهد بود...
حال فکر می کنید اعلام حمایت های زیر به چه معناست و چه کسانی را تحت تاثیر قرار می دهد؟ بُعد اثر آنها چقدر است؟ کم یا زیاد؟
اعلام نظر آیت الله طاهری خرم آبادی در مورد دکتر رضایی
مصطفی ملکیان: با رای به مهندس موسوی به سیاستورزی اخلاقی رای میدهم
دکتر معین:موسوی پیروز این انتخابات است چه بگذارند و چه نگذارند
همسر شهید همت: این 4سال،خوندل خوردیم
حمایت همسر دکتر فاطمی از احمدی نژاد
حمایت محمدرضا فروتن از میرحسین
۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۸, دوشنبه
شروع نوشته های انتخابات....

کم کم باید در مورد انتخابات بنویسم.... هرچه قدر که بخواهیم بی تفاوت باشیم نمی شود. این روزها ایام مبارکی است! چون لااقل حتی فسیل شده ترین فکرها هم به خود می آیند که لااقل مدتی هر چند کوتاه برای آینده کشور فکر کنند. حتی اگرچه این فکرها بی اثر و بی بعد و بی محتوا باشند باز از نبودشان بهتر است.
البته نوشتنم نه به این معناست که بخواهم بگویم به چه کسی باید رای داد. نه قرار نیست که این بلاگ را به بنگاه تبلیغاتی تبدیل کنم و در رسای خوبی های بی پایان آقای X و بدی و پلیدی های جمع شده در آقای Y صحبت کنم. موضوع فراتر است....
شروع خواهم کرد... به زودی....
سوال: راستی در فکر آن دختری که عکسش در بالاست چه می گذرد؟ کسی می داند؟
۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه
نکته
۱۳۸۸ فروردین ۲۰, پنجشنبه
رجانیوز
واقعا نمی دانم چه بگویم... دولتمرد قبلی (منظورم خاتمی است) مورد تایید زن شهید رجایی بود اما او هیچگاه به خود نسبی از القاب شهید رجایی را نمی داد اما این طیف فعلی (دولت نهمی ها!) علیرغم اینکه هیچ تاییدی از شهید رجایی و نزدیکان او ندارند مدام خود را به آن شهید می چسبانند و ظهور رجایی دوم را با سوت و کف گرامی می دارند... کار ما به کجا رسیده که برای قدرت از دین و شهید هرچه که دستمان بیاید مایه می گذاریم به جز کارایی و لیاقت خودمان... احتمالا چون موجود نیست!
این را از بابت این سایت رجانیوز نوشتم که زیر اسم و عکس شهید رجایی دارد حرف می زند. مسلما این سایت آزاد است که به نفع یا علیه افراد قلم بزند اما زیر عکس احمدی نژاد که این سایت حامی اوست نه عکس شهیدی که اصلا معلوم نیست اگر الآن زنده می بود در قبال این فعالیت های مزورانه عده ای برای فریب افکار عمومی چه نظراتی ممکن بود داشته باشد.
پینوشت: البته استفاده و مصادره از نام های مقدس برای پیاده کردن اهداف اقتصادی و سیاسی کار جدیدی نیست. مثلا در مورد اهداف اقتصادی می توان "موسسه ثامن الائمه" را نام برد که با نام آن حضرت معلوم نیست چه فعالیت اقتصادی حلال و حرامی را انجام میدهد. انجام بدهد ده برابر مقدار فعلی هم سود بگیرد و به هر ترفندی هم مردم را فریب دهد اما تحت نام آن امام این کار را نباید بکند. در حقیقت استفاده از این نام ها برای جلب اعتماد مردم ساده دلی است که این نام ها برایشان مقدس است اگرچه اهداف گردانندگان این موسسات چندان و یا شاید اصلا مقدس نیست.
لینک ها:
همسر شهید رجایی: خود را به رجایی تشبیه نکنند
این را از بابت این سایت رجانیوز نوشتم که زیر اسم و عکس شهید رجایی دارد حرف می زند. مسلما این سایت آزاد است که به نفع یا علیه افراد قلم بزند اما زیر عکس احمدی نژاد که این سایت حامی اوست نه عکس شهیدی که اصلا معلوم نیست اگر الآن زنده می بود در قبال این فعالیت های مزورانه عده ای برای فریب افکار عمومی چه نظراتی ممکن بود داشته باشد.
پینوشت: البته استفاده و مصادره از نام های مقدس برای پیاده کردن اهداف اقتصادی و سیاسی کار جدیدی نیست. مثلا در مورد اهداف اقتصادی می توان "موسسه ثامن الائمه" را نام برد که با نام آن حضرت معلوم نیست چه فعالیت اقتصادی حلال و حرامی را انجام میدهد. انجام بدهد ده برابر مقدار فعلی هم سود بگیرد و به هر ترفندی هم مردم را فریب دهد اما تحت نام آن امام این کار را نباید بکند. در حقیقت استفاده از این نام ها برای جلب اعتماد مردم ساده دلی است که این نام ها برایشان مقدس است اگرچه اهداف گردانندگان این موسسات چندان و یا شاید اصلا مقدس نیست.
لینک ها:
همسر شهید رجایی: خود را به رجایی تشبیه نکنند
۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه
من و میشکین
یادم هست در سال آخر مهندسی وقتی که کاملا به این نتیجه رسیده بودم که باید با مهندسی برق خداحافظی کنم تصمیم گرفته بودم به لج درس های مزخرف و بی روح مهندسی (!) کتاب هایی را که دوست داشتم ولی وقت نمی کردم بخوانم را بخوانم. اولین کتاب یادم هست کتاب "پول، ارز و بانکداری" نوشته "میشکین" بود. جالب آن است که نه "میشکین" را می شناختم و نه کتاب سفارش شده کسی بود. سر هوسبازی از میدان انقلاب و به خاطر اسمش خریدم: پول و ارز. می شود فهمید آن روزها علایق من بیشتر علایق اقتصادی بودند تا برقی!
به هر حال یادم هست که شب امتحان الکترونیک صنعتی داشتم این کتاب را می خواندم. جایتان خالی فردای آن روز سر همین لجبازی چنان امتحان دادم که با نمره 8 افتادم! این نمره درخشان اولین مردودی و پایین ترین نمره ای بود و هست که تا به حال در عمرم تجربه کرده ام. باورتان می شود که ترم قبل از آن معدلم 18 بوده و ترم بعد با یک درس افتاده معدلم 5/12 بوده است؟!!
به هر حال یادم هست که در روزگاری که تمامی درها بسته بود، میشکین یک همراه خوب بود و آن کتاب فوق العاده ای که طعم خواندنش همان تغییر مسیر من به MBA بود. طعمی شیرین و حیاتی در زندگی من. حالا من دوباره در سال آخر مدیریت میشکین در دست دارم. اما الآن می دانم میشکین استاد بزرگی در دانشگاه کلمبیا است و این کتاب هم مرجع درسی اقتصاد کلان دکتر نیلی در شریف است که البته این نسخه اصلی حدود 800 صفحه ناقابل اندازه اش است. و البته دوباره مباحثش بدلیل تجربه ای که در مدیریت و اقتصاد در این دو سه سال کسب کرده ام بیش از پیش برایم جذاب هستند: سیستم مالی، بانک و بانکداری، مدیریت بانک مرکزی و دیگر مطالبی که برای خواندنشان نمی توانم منتظر ورق خوردن صفحات باشم! گاه چند فصل را نخوانده رها می کنم تا به آنها برسم.....
به هر حال برایم مشخص است که اینده علمی و تحصیلی من در مدیریت و در حوزه مالی (Finance ) و حوزه های مرتبط با اقتصاد خواهد بود. این را شوق عجیبی که در هنگام خواندن کتاب های اقتصادی دارم به من می گوید. تجربه ای که در خواندن کتاب اقتصاد Begg و نیز اقتصاد کلان Mankew و حالا دوباره در Mishkin دارم تجربه می کنم....
به هر حال یادم هست که شب امتحان الکترونیک صنعتی داشتم این کتاب را می خواندم. جایتان خالی فردای آن روز سر همین لجبازی چنان امتحان دادم که با نمره 8 افتادم! این نمره درخشان اولین مردودی و پایین ترین نمره ای بود و هست که تا به حال در عمرم تجربه کرده ام. باورتان می شود که ترم قبل از آن معدلم 18 بوده و ترم بعد با یک درس افتاده معدلم 5/12 بوده است؟!!
به هر حال یادم هست که در روزگاری که تمامی درها بسته بود، میشکین یک همراه خوب بود و آن کتاب فوق العاده ای که طعم خواندنش همان تغییر مسیر من به MBA بود. طعمی شیرین و حیاتی در زندگی من. حالا من دوباره در سال آخر مدیریت میشکین در دست دارم. اما الآن می دانم میشکین استاد بزرگی در دانشگاه کلمبیا است و این کتاب هم مرجع درسی اقتصاد کلان دکتر نیلی در شریف است که البته این نسخه اصلی حدود 800 صفحه ناقابل اندازه اش است. و البته دوباره مباحثش بدلیل تجربه ای که در مدیریت و اقتصاد در این دو سه سال کسب کرده ام بیش از پیش برایم جذاب هستند: سیستم مالی، بانک و بانکداری، مدیریت بانک مرکزی و دیگر مطالبی که برای خواندنشان نمی توانم منتظر ورق خوردن صفحات باشم! گاه چند فصل را نخوانده رها می کنم تا به آنها برسم.....
به هر حال برایم مشخص است که اینده علمی و تحصیلی من در مدیریت و در حوزه مالی (Finance ) و حوزه های مرتبط با اقتصاد خواهد بود. این را شوق عجیبی که در هنگام خواندن کتاب های اقتصادی دارم به من می گوید. تجربه ای که در خواندن کتاب اقتصاد Begg و نیز اقتصاد کلان Mankew و حالا دوباره در Mishkin دارم تجربه می کنم....
۱۳۸۸ فروردین ۴, سهشنبه
۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه
واقعیتی تلخ
لینک های زیر را ببینید:
1- اخطار قانون اساسی احمدی نژاد به لاریجانی برای تغییرات بودجه
2- جواب لاریجانی به نامه او
حالا می فهمید که راست می گویند هر قومی از رییس خود تبعیت می کند. آن تامین اجتماعی و شهرداری همین کار رییس جمهور و مجلس را در سطح پایین تر انجام داده اند. پس کاری کاملا طبیعی و منطقی انجام داده اند!!!
۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه
مهاجرت غیرقانونی

سه نوع فاکتور مورد نیاز برای تولید بین مرزها در حال تبادل است: سرمایه ، کالا و منابع انسانی. در حقیقت روان ترین این موارد که به راحتی انتقال داده می شود سرمایه است. کافی است با فشار یک دکمه سرمایه کلانی را از ژاپن به آمریکا بفرستید. دومین موردی که جابجایی آن تسهیل شده است کالا است. کالایی را با درخواست رسمی و نیز طی مقررات صادرات و واردات به کشور دیگری انتقال می دهیم. تمامی تلاش ما آن است که با حمایت سازمان های جهانی مثل WTO و نیز قراردادهای دیگر بین کشورها همین موانع گمرکی را نیز برداریم تا انتقال کالا به راحتی سرمایه باشد اگرچه به دلیل انقال فیزیکی شاید این به طور کامل ممکن نباشد.
در این میان سخت ترین مورد برای جابجایی انسان است. از یک طرف او وابستگی عاطفی به انسان های شبکه خود در کشور و شهر و خانواده اش دارد که جدا شدن او را به راحتی میسر نمی کند و از طرف دیگر کشورها قوانین سختی برای مهاجرت دارند. جالب است که آزادترین کشورها در اقتصاد سختگیرترین و محدودکننده ترین قوانین را در مهاجرت دارند. اما این قوانین مانع از آن نیست که مردم فقیرتر در دنیا مهاجرت نکنند. می دانید اگر در بعضی کشورهای جنوب شرق آسیا یا آفریقایی باشید درآمد شما روزانه کمتر از 1 دلار است و اگر در همین زمین خاکی در آمریکا باشید درآمد سرانه شما سالیانه 40000 دلار خواهد بود؟ اگرچه قرار نیست که در آن کشورها این درآمد را به شما بدهند چون در بسیاری از موارد بخصوص در اروپا شما یک خارجی و شهروند درجه دوم محسوب می شوید و امکان حصول درآمد بالا برای شما مهیا نیست یا اگر هست بسیار سخت است، اما در حقیقت شرایط سخت اقتصادی داخلی کشور خود و رفاه و درآمد بالای کشورهای توسعه یافته سبب شده است که افرادی از جهان سوم هر گونه خطری را بپذیرند-حتی تا پای مرگ نیز می روند- تا خود را به آمریکا، کانادا، استرالیا و اروپا برسانند.
به راستی اگر اینهمه داد و قال که برای آزادسازی تجارت بود، برای توزیع درآمد و نیز تسهیل جابجایی منابع انسانی بود آن دختر مجبور بود آن طور خود را در ماشین پنهان کند تا خود را از مکزیک به آمریکا برساند؟
در این میان سخت ترین مورد برای جابجایی انسان است. از یک طرف او وابستگی عاطفی به انسان های شبکه خود در کشور و شهر و خانواده اش دارد که جدا شدن او را به راحتی میسر نمی کند و از طرف دیگر کشورها قوانین سختی برای مهاجرت دارند. جالب است که آزادترین کشورها در اقتصاد سختگیرترین و محدودکننده ترین قوانین را در مهاجرت دارند. اما این قوانین مانع از آن نیست که مردم فقیرتر در دنیا مهاجرت نکنند. می دانید اگر در بعضی کشورهای جنوب شرق آسیا یا آفریقایی باشید درآمد شما روزانه کمتر از 1 دلار است و اگر در همین زمین خاکی در آمریکا باشید درآمد سرانه شما سالیانه 40000 دلار خواهد بود؟ اگرچه قرار نیست که در آن کشورها این درآمد را به شما بدهند چون در بسیاری از موارد بخصوص در اروپا شما یک خارجی و شهروند درجه دوم محسوب می شوید و امکان حصول درآمد بالا برای شما مهیا نیست یا اگر هست بسیار سخت است، اما در حقیقت شرایط سخت اقتصادی داخلی کشور خود و رفاه و درآمد بالای کشورهای توسعه یافته سبب شده است که افرادی از جهان سوم هر گونه خطری را بپذیرند-حتی تا پای مرگ نیز می روند- تا خود را به آمریکا، کانادا، استرالیا و اروپا برسانند.
به راستی اگر اینهمه داد و قال که برای آزادسازی تجارت بود، برای توزیع درآمد و نیز تسهیل جابجایی منابع انسانی بود آن دختر مجبور بود آن طور خود را در ماشین پنهان کند تا خود را از مکزیک به آمریکا برساند؟
پینوشت: همین موضوع را برای کشور خودمان به یاد بیاورید. تهرانی پر از امکانات و شهرستان هایی در فقر. نتیجه آن است که آنها به هر خفتی تن میدهند و هرگونه شرایط سخت و کار پستی را می پذیرند تا خود را به تهران برسانند و در آن زندگی کنند.... انگار این ماجرا همه جا وجود دارد فقط نام و اندازه اش متفاوت است.
۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه
شروع نکات مدیریتی
.bmp)
یکی از چیزهایی که شاید در زمانی که مهندسی برق می خواندم درک نمی کردم قدرت دانش و نه علم بود. دانش به معنای اطلاعاتی که شاید یافتن قانون قطعی و علمی در آن ممکن نبود اما بعد و اثری غیرقابل انکار دارد. یکی از این موارد دانشی بود که در نکات کوتاه مدیریتی وجود داشت که اصلا خود باب کلی نوشته و مطلب در این حوزه است. یک چیزی مانند حدیث: کوتاه و پر معنا فقط از بزرگان مدیریت اگرچه گاه واقعا این جملات با همان تازگی از بعضی از معصومین ماست. در حقیقت این جملات کوتاه دارای محتوایی هستند که دانستن آنها به شدت عمل و تصمیم آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. اصلا نمی توانستم فکر کنم که روزی اینقدر اینگونه جملات ممکن است که زندگی مرا دگرگون کند. نکاتی ساده و گاه واضح ولی بودن آنها در هنگام نیاز واقعا باز کننده مشکلات فکری و درگیری های کاری است....
نکات مدیریتی شامل یک همچنین نکات کوتاه ولی کاملا موثر در روند عمل و تصمیم گیری هاست.... از این به بعد مطالبی فقط در این رابطه و برای نکاتی که واقعا خود مرا متحول کرده است خواهم نوشت...
پینوشت: برای این نوشته ها هم سعی می کنم همیشه تصویری از یک لامپ که به معنای روشن شدن ذهن است قرار دهم!! این هم خود نکته است که برای هر چیزی باید برندی متناسب با خود ایجاد کرد زیرا این برند که حتی می تواند یک عکس باشد می تواند ارتباط برقرار کردن ذهن را با نوشته بیشتر کند. بنابراین حتی نوشته هایی که هماهنگ با هم در یک حوزه هستند می توانند برندی مانند لامپ داشته باشند...
۱۳۸۷ اسفند ۹, جمعه
کج فهمی دیگران یا بی فکری من؟
یکی از خصوصیات ما آدم ها این است که گاهی اوقات حرفی می زنیم که بعدا می فهمیم چه تبعات منفی داشته است و البته منظورمان از آن حرف ها هم واقعا آنچه دریافت شده نبوده است ولی چون احتمالا به واژه ها و ترتیب که به کار برده ایم فکر نکرده ایم، حرفی می زنیم که بعدا باید با عذرخواهی درستش کنیم. البته گاهی هم به قولی دست پیش می گیریم و عذرخواهی که نمی کنیم هیچ طرف مقابل را به کج فهمی عمدی و قرض ورزی متهم می کنیم! خوب اثر این اشتباهات برای من نوعی به عنوان یک فرد با شبکه کوچکی از اطافیانم زیاد نیست. احتمالا دو سه تا دوست است که به راحتی حل می شود اما برای حاکمان که واژه واژه آنها در خبرگزاری ها مخابره می شود این اثر بسیار وسیع است.
یک از خصوصیت حاکمان جدید ایران این است که اول حرف را می زنند و وقتی بعدا متوجه شدند که این حرف ها چقدر دارای بار منفی زیادی است به آرامی حرف های خود را اصلاح می کنند به طوریکه منطقی تر باشد و احتمالا منظور آنها را درست تر برساند. یک مورد آن سخنان آقای احمدی نژاد در مورد هولوکاست بود که اول گفت این اتفاق افسانه است اما بعد وقتی دید که با افرادی به جز اسراییلی ها (البته با فشار اسراییلی ها ! ) طرف شده است سعی کرد حرف های اول خود را در مورد انکار این حادثه به بررسی واقعیت هولوکاست و عدم آزادی در غرب برای بررسی این موضوع تغییر بدهد که معقول تر و منصفانه تر است. مورد اخیر دیگر، آقای مشایی بود که گفت ما با همه ملت ها حتی ملت اسراییل دوست هستیم ولی بعد که مورد سرزنش طیف انقلابی و اصولگرا و حتی مراجع قرار گرفت و نیز سبب بهت و تعجب اسراییل و غرب شد، سعی کرد موضع خود را شفاف تر کند. البته در این مورد او عذرخواهی نکرد و حرفش را هم عوض نکرد بلکه دیگران را متهم کرد که سعی در سیاسی کاری هستند که البته با سخنان رهبر انقلاب و رد حرف های او دیگر بهانه ای برای پافشاری بر سخنانش باقی نماند. در هر حال او فقط سعی کرد تا چند مدت حرف نزند تا به قولی سرو صداها بخوابد که البته در این کار هم موفق نبود!
حالا این قضیه سردار جعفری هم انگار شامل همین موضوع شده است. ایشان چند روز قبل گفتند: " می خواهیم زمینه ای ایجاد کنیم که اگر نیاز شد بسیج دانشجویی به اقداماتی مشابه ۱۳ آبان دست بزند ". حالا دقیقا چند روز بعد از این سخنان دانشجوها به باغ قلهک انگلیس حمله کرده و آن را تسخیر کردند. ما به عنوان یک فرد بی طرف آیا نمی توانیم رابطه ای بین حرف های سردار جعفری و اتفاق باغ قلهک پیدا کنیم؟ بله واضح است که ما می توانیم بگوییم این کار هدفمند و برنامه ریزی شده توسط سردار جعفری و یا افراد وابسته به ایشان بوده است.
مسلما بی بی سی هم که یک بنگاه خبری است و سرش برای اینگونه خبرسازی ها درد می کند که کور نیست که این رابطه را نبیند. به همین دلیل این مطلب را بیان میکند. اما انتظار آن بود که سردار جعفری مردانه بر سر حرف های خود می ایستاد و تبعات آن را می پذیرفت حتی اگر خود دخالتی در آن نداشت. ولی مایوس کننده در این میان موضعگیری سپاه است که می گوید بی بی سی با نشان دادن این رابطه دارد شیطنت می کند! مسلما وظیفه بی بی سی شیطنت است ولی این حرف و موضع گیری سپاه یعنی کوتاه آمدن از پذیرفتن تبعات یک حرف و یعنی اینکه دوباره یک مقام ایرانی از سر بی سیاستی و عدم توجه به جایگاه خود حرفی زده است که قصد نداشته انجام دهد و حالا وقتی در برابر عمل انجام شده قرار گرفته است باید منظور خود را درست کند که البته در این مورد هم دوباره دیگران را متهم به کج فهمی و شیطنت می کند نه خودش رو به بی فکری و بی سیاستی در حرف زدن!
نکته: آدم هایی که به جای اصلاح خود و فکر کردن به رفتار خود، دیگران را به کج فهمی، سیاسی کاری، شیطنت و فرصت طلبی متهم می کنند هیچ وقت اصلاح نمی شوند چون خودشان با این کار راه اصلاح را بر روی خودشان می بندند.
یک از خصوصیت حاکمان جدید ایران این است که اول حرف را می زنند و وقتی بعدا متوجه شدند که این حرف ها چقدر دارای بار منفی زیادی است به آرامی حرف های خود را اصلاح می کنند به طوریکه منطقی تر باشد و احتمالا منظور آنها را درست تر برساند. یک مورد آن سخنان آقای احمدی نژاد در مورد هولوکاست بود که اول گفت این اتفاق افسانه است اما بعد وقتی دید که با افرادی به جز اسراییلی ها (البته با فشار اسراییلی ها ! ) طرف شده است سعی کرد حرف های اول خود را در مورد انکار این حادثه به بررسی واقعیت هولوکاست و عدم آزادی در غرب برای بررسی این موضوع تغییر بدهد که معقول تر و منصفانه تر است. مورد اخیر دیگر، آقای مشایی بود که گفت ما با همه ملت ها حتی ملت اسراییل دوست هستیم ولی بعد که مورد سرزنش طیف انقلابی و اصولگرا و حتی مراجع قرار گرفت و نیز سبب بهت و تعجب اسراییل و غرب شد، سعی کرد موضع خود را شفاف تر کند. البته در این مورد او عذرخواهی نکرد و حرفش را هم عوض نکرد بلکه دیگران را متهم کرد که سعی در سیاسی کاری هستند که البته با سخنان رهبر انقلاب و رد حرف های او دیگر بهانه ای برای پافشاری بر سخنانش باقی نماند. در هر حال او فقط سعی کرد تا چند مدت حرف نزند تا به قولی سرو صداها بخوابد که البته در این کار هم موفق نبود!
حالا این قضیه سردار جعفری هم انگار شامل همین موضوع شده است. ایشان چند روز قبل گفتند: " می خواهیم زمینه ای ایجاد کنیم که اگر نیاز شد بسیج دانشجویی به اقداماتی مشابه ۱۳ آبان دست بزند ". حالا دقیقا چند روز بعد از این سخنان دانشجوها به باغ قلهک انگلیس حمله کرده و آن را تسخیر کردند. ما به عنوان یک فرد بی طرف آیا نمی توانیم رابطه ای بین حرف های سردار جعفری و اتفاق باغ قلهک پیدا کنیم؟ بله واضح است که ما می توانیم بگوییم این کار هدفمند و برنامه ریزی شده توسط سردار جعفری و یا افراد وابسته به ایشان بوده است.
مسلما بی بی سی هم که یک بنگاه خبری است و سرش برای اینگونه خبرسازی ها درد می کند که کور نیست که این رابطه را نبیند. به همین دلیل این مطلب را بیان میکند. اما انتظار آن بود که سردار جعفری مردانه بر سر حرف های خود می ایستاد و تبعات آن را می پذیرفت حتی اگر خود دخالتی در آن نداشت. ولی مایوس کننده در این میان موضعگیری سپاه است که می گوید بی بی سی با نشان دادن این رابطه دارد شیطنت می کند! مسلما وظیفه بی بی سی شیطنت است ولی این حرف و موضع گیری سپاه یعنی کوتاه آمدن از پذیرفتن تبعات یک حرف و یعنی اینکه دوباره یک مقام ایرانی از سر بی سیاستی و عدم توجه به جایگاه خود حرفی زده است که قصد نداشته انجام دهد و حالا وقتی در برابر عمل انجام شده قرار گرفته است باید منظور خود را درست کند که البته در این مورد هم دوباره دیگران را متهم به کج فهمی و شیطنت می کند نه خودش رو به بی فکری و بی سیاستی در حرف زدن!
نکته: آدم هایی که به جای اصلاح خود و فکر کردن به رفتار خود، دیگران را به کج فهمی، سیاسی کاری، شیطنت و فرصت طلبی متهم می کنند هیچ وقت اصلاح نمی شوند چون خودشان با این کار راه اصلاح را بر روی خودشان می بندند.
۱۳۸۷ دی ۲۱, شنبه
و متولد شد...
و ناگهان متولد شد! اینجا بلاگ اسپات مدیرانه است! نوشته های مرا از ایران می خوانید....
این بلاگ حاصل انفجار اطلاعات درون من است وگرنه خدا را شاهد می گیرم که من اصلا قبلا اینگونه نبوده ام که وقت برای نوشتن مطالبی از این جنس آنهم در وبلاگ بگذارم.... ولی اگر این بار دست به کیبورد (قلم مدرن!) برده ام فقط برای غلیان اطلاعات و شناخت مسایل و افکاری است که اگر آنها را از ذهنم بیرون نریزم انگار آرام نمی گیرم....
خواهم نوشت تا خدا چه بخواهد.....
این بلاگ حاصل انفجار اطلاعات درون من است وگرنه خدا را شاهد می گیرم که من اصلا قبلا اینگونه نبوده ام که وقت برای نوشتن مطالبی از این جنس آنهم در وبلاگ بگذارم.... ولی اگر این بار دست به کیبورد (قلم مدرن!) برده ام فقط برای غلیان اطلاعات و شناخت مسایل و افکاری است که اگر آنها را از ذهنم بیرون نریزم انگار آرام نمی گیرم....
خواهم نوشت تا خدا چه بخواهد.....
اشتراک در:
پستها (Atom)
.jpg)
