۱۳۸۸ فروردین ۶, پنجشنبه

من و میشکین

یادم هست در سال آخر مهندسی وقتی که کاملا به این نتیجه رسیده بودم که باید با مهندسی برق خداحافظی کنم تصمیم گرفته بودم به لج درس های مزخرف و بی روح مهندسی (!) کتاب هایی را که دوست داشتم ولی وقت نمی کردم بخوانم را بخوانم. اولین کتاب یادم هست کتاب "پول، ارز و بانکداری" نوشته "میشکین" بود. جالب آن است که نه "میشکین" را می شناختم و نه کتاب سفارش شده کسی بود. سر هوسبازی از میدان انقلاب و به خاطر اسمش خریدم: پول و ارز. می شود فهمید آن روزها علایق من بیشتر علایق اقتصادی بودند تا برقی!

به هر حال یادم هست که شب امتحان الکترونیک صنعتی داشتم این کتاب را می خواندم. جایتان خالی فردای آن روز سر همین لجبازی چنان امتحان دادم که با نمره 8 افتادم! این نمره درخشان اولین مردودی و پایین ترین نمره ای بود و هست که تا به حال در عمرم تجربه کرده ام. باورتان می شود که ترم قبل از آن معدلم 18 بوده و ترم بعد با یک درس افتاده معدلم 5/12 بوده است؟!!

به هر حال یادم هست که در روزگاری که تمامی درها بسته بود، میشکین یک همراه خوب بود و آن کتاب فوق العاده ای که طعم خواندنش همان تغییر مسیر من به MBA بود. طعمی شیرین و حیاتی در زندگی من. حالا من دوباره در سال آخر مدیریت میشکین در دست دارم. اما الآن می دانم میشکین استاد بزرگی در دانشگاه کلمبیا است و این کتاب هم مرجع درسی اقتصاد کلان دکتر نیلی در شریف است که البته این نسخه اصلی حدود 800 صفحه ناقابل اندازه اش است. و البته دوباره مباحثش بدلیل تجربه ای که در مدیریت و اقتصاد در این دو سه سال کسب کرده ام بیش از پیش برایم جذاب هستند: سیستم مالی، بانک و بانکداری، مدیریت بانک مرکزی و دیگر مطالبی که برای خواندنشان نمی توانم منتظر ورق خوردن صفحات باشم! گاه چند فصل را نخوانده رها می کنم تا به آنها برسم.....

به هر حال برایم مشخص است که اینده علمی و تحصیلی من در مدیریت و در حوزه مالی (Finance ) و حوزه های مرتبط با اقتصاد خواهد بود. این را شوق عجیبی که در هنگام خواندن کتاب های اقتصادی دارم به من می گوید. تجربه ای که در خواندن کتاب اقتصاد Begg و نیز اقتصاد کلان Mankew و حالا دوباره در Mishkin دارم تجربه می کنم....

۱۳۸۸ فروردین ۴, سه‌شنبه

عید مبارکی...

منبع عکس: نیک آهنگ کوثر در فیس بوک

۱۳۸۷ اسفند ۲۱, چهارشنبه

واقعیتی تلخ

با دیدن تصویر بالا ممکن است که برای مدتی لبخند بر لبانمان بیاید اما متاسفانه این لبخند می ماسد و ما بعد از اندکی باید تاسف بخوریم که چرا دو نهاد اجتماعی ما به جای کارهای اصلی خود، مشغول زمین بازی هستند و تسویه حساب های خود را با الفاظ زشت در ملا عام به این شکل انجام می دهند. بعد می خواهی ایمان بیاوری که نه این کارها توسط عده ای از عوامل خود فریفته برای تشویش اذهان عمومی طراحی شده است که آن را دستاویزی برای کوبیدن انقلاب و دستاوردهای آن کنند که می بینی نه انگار این قصه سر دراز دارد.

لینک های زیر را ببینید:
1- اخطار قانون اساسی احمدی نژاد به لاریجانی برای تغییرات بودجه
2- جواب لاریجانی به نامه او

حالا می فهمید که راست می گویند هر قومی از رییس خود تبعیت می کند. آن تامین اجتماعی و شهرداری همین کار رییس جمهور و مجلس را در سطح پایین تر انجام داده اند. پس کاری کاملا طبیعی و منطقی انجام داده اند!!!

۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه

مهاجرت غیرقانونی


سه نوع فاکتور مورد نیاز برای تولید بین مرزها در حال تبادل است: سرمایه ، کالا و منابع انسانی. در حقیقت روان ترین این موارد که به راحتی انتقال داده می شود سرمایه است. کافی است با فشار یک دکمه سرمایه کلانی را از ژاپن به آمریکا بفرستید. دومین موردی که جابجایی آن تسهیل شده است کالا است. کالایی را با درخواست رسمی و نیز طی مقررات صادرات و واردات به کشور دیگری انتقال می دهیم. تمامی تلاش ما آن است که با حمایت سازمان های جهانی مثل WTO و نیز قراردادهای دیگر بین کشورها همین موانع گمرکی را نیز برداریم تا انتقال کالا به راحتی سرمایه باشد اگرچه به دلیل انقال فیزیکی شاید این به طور کامل ممکن نباشد.

در این میان سخت ترین مورد برای جابجایی انسان است. از یک طرف او وابستگی عاطفی به انسان های شبکه خود در کشور و شهر و خانواده اش دارد که جدا شدن او را به راحتی میسر نمی کند و از طرف دیگر کشورها قوانین سختی برای مهاجرت دارند. جالب است که آزادترین کشورها در اقتصاد سختگیرترین و محدودکننده ترین قوانین را در مهاجرت دارند. اما این قوانین مانع از آن نیست که مردم فقیرتر در دنیا مهاجرت نکنند. می دانید اگر در بعضی کشورهای جنوب شرق آسیا یا آفریقایی باشید درآمد شما روزانه کمتر از 1 دلار است و اگر در همین زمین خاکی در آمریکا باشید درآمد سرانه شما سالیانه 40000 دلار خواهد بود؟ اگرچه قرار نیست که در آن کشورها این درآمد را به شما بدهند چون در بسیاری از موارد بخصوص در اروپا شما یک خارجی و شهروند درجه دوم محسوب می شوید و امکان حصول درآمد بالا برای شما مهیا نیست یا اگر هست بسیار سخت است، اما در حقیقت شرایط سخت اقتصادی داخلی کشور خود و رفاه و درآمد بالای کشورهای توسعه یافته سبب شده است که افرادی از جهان سوم هر گونه خطری را بپذیرند-حتی تا پای مرگ نیز می روند- تا خود را به آمریکا، کانادا، استرالیا و اروپا برسانند.

به راستی اگر اینهمه داد و قال که برای آزادسازی تجارت بود، برای توزیع درآمد و نیز تسهیل جابجایی منابع انسانی بود آن دختر مجبور بود آن طور خود را در ماشین پنهان کند تا خود را از مکزیک به آمریکا برساند؟


پینوشت: همین موضوع را برای کشور خودمان به یاد بیاورید. تهرانی پر از امکانات و شهرستان هایی در فقر. نتیجه آن است که آنها به هر خفتی تن میدهند و هرگونه شرایط سخت و کار پستی را می پذیرند تا خود را به تهران برسانند و در آن زندگی کنند.... انگار این ماجرا همه جا وجود دارد فقط نام و اندازه اش متفاوت است.

۱۳۸۷ اسفند ۱۵, پنجشنبه

شروع نکات مدیریتی


یکی از چیزهایی که شاید در زمانی که مهندسی برق می خواندم درک نمی کردم قدرت دانش و نه علم بود. دانش به معنای اطلاعاتی که شاید یافتن قانون قطعی و علمی در آن ممکن نبود اما بعد و اثری غیرقابل انکار دارد. یکی از این موارد دانشی بود که در نکات کوتاه مدیریتی وجود داشت که اصلا خود باب کلی نوشته و مطلب در این حوزه است. یک چیزی مانند حدیث: کوتاه و پر معنا فقط از بزرگان مدیریت اگرچه گاه واقعا این جملات با همان تازگی از بعضی از معصومین ماست. در حقیقت این جملات کوتاه دارای محتوایی هستند که دانستن آنها به شدت عمل و تصمیم آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. اصلا نمی توانستم فکر کنم که روزی اینقدر اینگونه جملات ممکن است که زندگی مرا دگرگون کند. نکاتی ساده و گاه واضح ولی بودن آنها در هنگام نیاز واقعا باز کننده مشکلات فکری و درگیری های کاری است....

نکات مدیریتی شامل یک همچنین نکات کوتاه ولی کاملا موثر در روند عمل و تصمیم گیری هاست.... از این به بعد مطالبی فقط در این رابطه و برای نکاتی که واقعا خود مرا متحول کرده است خواهم نوشت...
پینوشت: برای این نوشته ها هم سعی می کنم همیشه تصویری از یک لامپ که به معنای روشن شدن ذهن است قرار دهم!! این هم خود نکته است که برای هر چیزی باید برندی متناسب با خود ایجاد کرد زیرا این برند که حتی می تواند یک عکس باشد می تواند ارتباط برقرار کردن ذهن را با نوشته بیشتر کند. بنابراین حتی نوشته هایی که هماهنگ با هم در یک حوزه هستند می توانند برندی مانند لامپ داشته باشند...