۱۳۸۷ اسفند ۱۹, دوشنبه

مهاجرت غیرقانونی


سه نوع فاکتور مورد نیاز برای تولید بین مرزها در حال تبادل است: سرمایه ، کالا و منابع انسانی. در حقیقت روان ترین این موارد که به راحتی انتقال داده می شود سرمایه است. کافی است با فشار یک دکمه سرمایه کلانی را از ژاپن به آمریکا بفرستید. دومین موردی که جابجایی آن تسهیل شده است کالا است. کالایی را با درخواست رسمی و نیز طی مقررات صادرات و واردات به کشور دیگری انتقال می دهیم. تمامی تلاش ما آن است که با حمایت سازمان های جهانی مثل WTO و نیز قراردادهای دیگر بین کشورها همین موانع گمرکی را نیز برداریم تا انتقال کالا به راحتی سرمایه باشد اگرچه به دلیل انقال فیزیکی شاید این به طور کامل ممکن نباشد.

در این میان سخت ترین مورد برای جابجایی انسان است. از یک طرف او وابستگی عاطفی به انسان های شبکه خود در کشور و شهر و خانواده اش دارد که جدا شدن او را به راحتی میسر نمی کند و از طرف دیگر کشورها قوانین سختی برای مهاجرت دارند. جالب است که آزادترین کشورها در اقتصاد سختگیرترین و محدودکننده ترین قوانین را در مهاجرت دارند. اما این قوانین مانع از آن نیست که مردم فقیرتر در دنیا مهاجرت نکنند. می دانید اگر در بعضی کشورهای جنوب شرق آسیا یا آفریقایی باشید درآمد شما روزانه کمتر از 1 دلار است و اگر در همین زمین خاکی در آمریکا باشید درآمد سرانه شما سالیانه 40000 دلار خواهد بود؟ اگرچه قرار نیست که در آن کشورها این درآمد را به شما بدهند چون در بسیاری از موارد بخصوص در اروپا شما یک خارجی و شهروند درجه دوم محسوب می شوید و امکان حصول درآمد بالا برای شما مهیا نیست یا اگر هست بسیار سخت است، اما در حقیقت شرایط سخت اقتصادی داخلی کشور خود و رفاه و درآمد بالای کشورهای توسعه یافته سبب شده است که افرادی از جهان سوم هر گونه خطری را بپذیرند-حتی تا پای مرگ نیز می روند- تا خود را به آمریکا، کانادا، استرالیا و اروپا برسانند.

به راستی اگر اینهمه داد و قال که برای آزادسازی تجارت بود، برای توزیع درآمد و نیز تسهیل جابجایی منابع انسانی بود آن دختر مجبور بود آن طور خود را در ماشین پنهان کند تا خود را از مکزیک به آمریکا برساند؟


پینوشت: همین موضوع را برای کشور خودمان به یاد بیاورید. تهرانی پر از امکانات و شهرستان هایی در فقر. نتیجه آن است که آنها به هر خفتی تن میدهند و هرگونه شرایط سخت و کار پستی را می پذیرند تا خود را به تهران برسانند و در آن زندگی کنند.... انگار این ماجرا همه جا وجود دارد فقط نام و اندازه اش متفاوت است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر